تاریخچه انرژی درمانی در جهان
در طول تاریخ زندگی بشر انچه که انرژیهای معنوی نام گذاشتیم در تمدنهای مختلف به نامهای مختلف شناخته شده است.
برخی از نامهای دیگر این انرژی به قرار زیر است:
۱- پرانا (prana): قدیمیترین نامی است که از این انرژی در تاریخ مکتوب بشر موجود است و در هندوستان از حدود ۷ هزار سال قبل مصطلح بوده است.
۲-واژه چی(qi) در چین از حدود ۵۰۰۰ سال قبل مصطلح بوده است که معتقد بودند در تمام مواد و تمام دنیا
وجود دارد.
۳- در ایران باستان واژه فر یا فره، فره ایزدی را میتوان مترادف با این انرژی دانست. فر کیانی از جانب اهورا مزدا به پادشاهان بخشیده میشد که باعث جلال و شکوه سلطنت آنان میگردید.
۴- در یونان باستان انرژی حیاتی یا نیروی حیات نامیده میشد که میتواند به اشیا جان ببخشد و یا آنان را بیجان کند.
۵- شیخ اشراق، شیخ شهاب الدین سهروردی ان را نور اسپهبد انسانی مینامد. به قول شیخ اشراق جهان همه نور است که از نورالانوار( ایزد یکتا) منشائ میگیرند و طبقات مختلف دارند.
۶- اصطلاح مغناطیس مایع توسط مسمر (mesmer) در قرون اخیر به کار گرفته شده است.
۷- ویلیام فور رایش باخ از اصطلاح ادیک (odic) استفاده نمود که شبیه میدان الکترومالیتیک است.
۸- در اوایل قرن بیستم اصطلاح اتمسفر انسانی توسط والتر کیچنر به کار گرفته شد. او موفق شده بود با استفاده از فیلترهای رنگی، سه لایه از هاله های انسان را ببیند و ارتباط تغییرات این لایهها را با بیماریها مشاهده نماید.
۹- در اواسط قرن بیستم ویلیام رایش اصطلاح ارگون(orgon) را برای هاله های انسان به کاربرد و دستگاهی برای جمع آوری و اندازهگیری آرگون ساخت.
۱٠- میدان زندگی نامی است که نورتروپ به کار برد و گفت که «آن قسمت اصلی انسان است و سازماندهی قسمت فیزیکی او را به عهده دارد».
۱۱- اصطلاح میدان فکر توسط راویتز پیشنهاد شده است. ۱۲-رابرت بکر در دهههای هفتم و هشتم قرن بیستم اصطلاح میدان الکترومانیتیک را پیشنهاد نمود. او این میدان را هاله های انسان اندازهگیری کرد و حالات بیماری و سلامت را با یکدیگر مقایسه نمود.
۱۳-اصطلاح میدان انرژی انسانی توسط جان پیراکوس ریچارد دوبرین و باربارا برنان در مورد انسان و همچنین اصطلاح میدان انرژی جهانی در تمامی دنیا پیشنهاد گردیده است. توسط این دانشمندان ارتباط بیماریها و تظاهرات عاطفی با میدان انرژی انسانی بررسی شد و انحراف اشعه لیزر توسط میدان انرژی انسانی توسط باربارا برنان دیوید فراست و کارن جستر نشان داده شده است.
۱۴-دکتر ویکتورراین ویشن پیشنهاد نمود که این حالت پنجم ماده است و آن را بیوپلاسما (bio plasma) نامید.
۱۵- دکتر والری هانت اصطلاح بیوفیلد(bio field) را پیشنهاد نمود وفرکانسهای آن را اندازهگیری کرد.
۱۶-دکتر آندریا پواریچ اصطلاح میدان تشدید انسانی(human enhancing field) را در مورد هالههای انسان پیشنهاد نمود.
۱۷-اصطلاح میدان شکل ساز نیز واژه مترادفیست که توسط روبرت شلدریک (زیست شناس) ارائه شده است.
میدان شکل ساز در دهه ی سوم قرن بیستم دو جنین شناس به نامهای الکساندر گورویچ و پل ویس نظریه میدان شکل ساز را پیشنهاد کردند، ولی سالها این نظریه مورد توجه قرار نگرفت تا اینکه در سال ۱۹۸۱ زیست شناس انگلیسی به نام روبرت شلدریک مجدداً این نظریه را ارائه نمود.
شلدریک معتقد است همانگونه که نظریه ی مکانیستیک قادر به توجیه پدیدههای زیر اتمی در فیزیک نیست، به همان ترتیب قادر به توجیه مسائل عمده ایی در زیست شناسی نمی باشد. چرا وقتی که قسمتی از بدن موجودات ساده را قطع میکنیم درست همان قسمت برداشته شده با همان شکل قبلی ساخته میشود. اتمها و مولکولها و سلولهای جدید از کجا میدانند که باید در کجا قرار بگیرند و وقتی قسمت برداشته شده کامل شد ز کجا میدانند که بیش از آن رشد نکنند.
به عقیده شلدریک تمام موجودات نه تنها از ماده و انرژی بلکه از یک میدان نامرئی تشکیل شدهاند که تاثیر این میدان نامحدود است. یعنی در هر فاصله شدت آن تغییر نمیکند. او این میدان را میدان شکل ساز نامید چون به اعتقاد او انچه که مولکولهای یک موجود را در راستای مورد نظر قرار میدهد وشکل موجود را میسازد همین میدان است.
ویلیام مک دوگال روانشناس اسکاتلندی از سال ۱۹۲۰ به مدت ۳۴ سال یکسری آزمایش را روی موش های صحرایی برای بررسی نظریه حافظه ژنتیکی ژان لامارک شروع کرد.موشهای صحرایی که کار معینی را فرا گرفته بودند در نسلهای بعدی نشان دادند که همان کار را زودتر فرا میگیرند به طوری که در نسل بیست و دوم سرعت یادگیری ۱۰ برابر شده بود. ظاهراً این یافته میتوانست تاییدی بر نظریه لامارک باشد ولی مک دوگال در پیگیری آزمایشات خود با کمال تعجب متوجه شد موشهای صحرایی که هیچ گونه قرابت ارثی با موش های صحرایی قبل نداشتند هم همین سرعت را در فراگیری نشان دادند.
بیولوژیست دیگری به نام کرو همان آزمایشات را شروع کرد و موشهای صحرایی مورد استفاده او از همان نسل اول سرعت یادگیری مشابه موشهای صحرایی نسل بیست و دوم مک دوگال را نشان دادند. تکرار همین آزمایشات در استرالیا توسط آگار نتیجه کاملاً مشابهی داشت. معلوم شد که حافظه ی ژنتیکی هیچگونه نقشی در تسریع فراگیری نداشته است. بلکه وقتی موشهای صحرایی موضوعی را یاد گرفتند، در یادگیری موشهای صحرایی دیگر حتی در آن سوی کره زمین تسهیل ایجاد میشود. پدیده تسهیل در یادگیری حتی در جامدات هم به اثبات رسیده است.
برای اولین بار در سال ۱۹۶۱ دو بلورشناس متوجه شدند که هرگاه پس از سالها تلاش و زحمت بلور جدیدی ساخته میشود ناگهان در نقاط دیگر جهان همان بلور به راحتی حتی خود به خودی میتواند تولید گردد.
آزمایش دیگری که توسط لیال و استون( زیست شناس) در جزایر کوچکی در نزدیکی جزیره کیوشو در ژاپن انجام شد. در این آزمایش هر روز برای کمک به تغذیه میمونها مقداری سیب زمینی در سواحل این جزایر خالی میکردند ولی میمونها به علت چسبیده بودن شن و ماسه به پوست سیب زمینی ها رغبت زیادی به خوردن آنها نشان نمیدادند. تا اینکه یک روز یک میمون ماده کوچک یاد گرفت که اگر سیب زمینی را در آب دریا بشوید از شن و ماسه کاملاً پاک و قابل خوردن میشود. این میمون روش مذکور را به مادرش و چند میمون دیگری یاد داد و به تدریج میمونهای بیشتری این روش تغذیه را آموختند. ناگهان یک روز مثل اینکه تعداد میمونهای مطلع از این روش به یک حد بحرانی رسیده باشد،همه میمونهای آن جزیره و حتی جزایر اطراف( بدون ارتباط با جزیره اول) همین رفتار را نشان دادند واز سیب زمینیهای اهدایی استفاده کردند. معلوم نشد که دقیقاً چند میمون قبل از رسیدن به آستانه بحرانی شستن سیب زمینیها را یاد گرفته بودند، ولی با یک محاسبه تقریبی عدد ۱۰۰ در نظر گرفته شد و این پدیده را اثر یک صدمین میمون نامیدند.
شلدریک با استفاده از تجربیات فوق و تجربیات مشابه آن در علوم مختلف نتیجه گرفت که:
۱- تمام موجودات اعم از جماد و نبات و حیوان نه تنها از ماده و انرژی بلکه از یک میدان سازمان دهنده نامرئی تشکیل شدهاند. این میدان را میتوان میدان شکل ساز نامید.
۲- تاثیر این میدان مانند میدان مغناطیسی نیست که با افزایش مساحت کاهش یابد بلکه تاثیر آن نامحدود است ودر هر فاصله ایی تغییر نمیکند.
۳- این میدان نه تنها روی شکل موجودات بلکه روی رفتار آنان نیز تاثیر میگذارد.
۴- میدانهای هم شکل در یکدیگر بیشتر میتوانند تاثیر بگذارند. در اینجا میتوان واژه رزونانس( هم تواتری یا بازآرایی) را از فیزیک عاریت گرفت و اصطلاح هم تواتری شکلها (رزونانس مورفیک) را به کار برد. به علت رزونانس مرفیک بلورها به راحتی تشکیل میشوند و یا موشهای صحرایی میمونها ناگهان روش جدیدی را فرا میگیرندـ
۵- برخی پدیدههایی که تاکنون توجیه آنان بسیار مشکل بود با نظریه رزونانس مورفیک به خوبی روشن میشود. مثل چگونگی بروز همزمان یک اختراع یا یک اکتشاف در دو یا چند نقطه دنیا و یا ظهور همزمان یک عده نوابغ در یک رشته خاص در یک دوره خاص از تاریخ.
۶- اگر میدانهای شبیه به هم بهتر میتوانند با یکدیگر هم تواتری پیدا کنند، پس میدان شکل ساز هر موجود شبیهترین میدان به خودش محسوب میشود. بیشترین هم تواتری را با خود(خود تواتری) خواهد داشت. شاید به همین علت است که هر کس به رغم تعویضهای مکرر بدنش شکل و افکار خود را حفظ میکند.
۷-فکر و رفتار هر فرد میتواند بیشترین تاثیر را در خود آن شخص به صورت سلامت یا بیماری بگذارد.
۸-فکر و رفتار هر فرد میتواند روی سلامت و یا بیماری و رفتار دیگران موثر باشد. در یک آزمایش روی دو گروه بانوان مبتلا به سرطان سینه با درمانهای مشابه در دو گروه یکی از دو گروه جلسات گردهمایی منظمی با یکدیگر داشتهاند و گروه دوم گروه شاهد در نظر گرفته شدند که فاقد چنین جلساتی بودند. اعضای گروه شاهد همگی قبل از سه سال فوت شدند، ولی اعضای گروه دیگر به صورت چشمگیری مرگ و میر کمتری را نشان دادند و برخی از اعضای این گروه پس از ۱۰ سال هنوز زنده بودند.
یکی از تفاوتهای اصلی نظریه میدان شکلساز شلدریک و میدان واحد جهانی انیشتین در آن است که به نظر انیشتین با افزایش فاصله تاثیر هر میدان مطابق عکس مجذور فاصله کاهش مییابد. در حالی که در نظریه میدان شکلساز مسافت در تاثیر میدان نقشی ندارد از این جهت نظریه میدان شکل ساز بیشتر شبیه نظریه فیزیک کوانتوم است.
تاریخچه ی انرژی درمانی در ایران
الف) قبل از اسلام
از تاریخچه انرژی درمانی در ایران باستان و قبل از اسلام اطلاع زیادی در دست نیست. مطالبی که بیان میشود به نقل از نوشتههای شیخ اشراق شهاب الدین سهروردی است که ظاهرا به منابعی دسترسی داشته است که نابود شده اند.
شروانی در کتاب بستان السیاحه آورده است که موبد اصفهانی و دهقان دهستانی گویند که هوشنگ و خشور(پیامبر) خدا و شهریار توانا بود. ایزد متعال او را ۵۰ کتاب آسمانی بخشید از جمله آن کتابها جاویدان خرد روشنایی جان و نامه خدا و…و این کتابها همه جا مکرم و محترم بوده، خصوص اهل ایران که آنها را تعظیم بسیار میکردند و چون عمر به ایران حمله کرد همه کتابها را سوزاند و اکنون از کتابها چیزی که باقیمانده اوراقی چند از کتاب هدی است و آن او را به دست شیخ شهاب الدین مقتول افتاده بود وبر آن عمل مینمود.
در مغرب زمین واژه ماژیک magic(جادوئی) از واژه مجوس و مغان یا موبدان آمده است که به قول غربیان اصحاب جادو و جادوپزشکی و رمالی و پیشگویی بودند. در سده پنجم بیش از میلاد ز این واژه استفاده میشده که بعدها به مفهوم جادوگری و ارتباط با جهان ماوراءالطبیعه و یا عوام فریبی و نیرنگ شناخته شده است.
موجب نقلی از بقراط موبدان مزدیسنای زرتشتی برای درمان بیماری صرع با افسونهای مقدس و کشیدن شیارهایی با چاقو جادویی و زمزمه ذکرهایی به درمان میپرداختند.
افلاطون در رساله الکیبادیس با تعظیم از مغان حکیم ایرانی یاد کرده و دینون در سده سده چهارم میلادی بر این امر معترف بود و ارسطو با آگاهی بر کار و حرفه مجوس تاکید میکند که مغان دارنده حکمت و خرد با سحر و جادو و افسون نسبتی ندارند.
اشارات درباره ی فره ایزدی در اوستا بسیار است و موجب اوستا فرّ نیرویی است که از سوی خداوند به صورت شعاع های نور یا صوری دیگر در صورت قابلیت و خواست اهدا میشود و موجب نیرومند شدن و ترقی و تعالی دارندگان آن میگردد. اگر به شاهان بپیوندد، در شهریاری و شاهی تا هنگامی که پیرو راه دین باشند کامیاب میشوند و هرگاه به حکیمان تعلق یابد به معرفت و شناخت و پیامبری دست مییابند و برگزیده خدا میشوند. اما هرگاه که از راه حقیقت و دیانت برگردند فرّ از آن شخص جدا میشود. چنانچه از جمشید به موجب نافرمانی گسست. چنانچه به دغدو( مادر زرتشت) به صورت روشنی و انواری تابان از پیشگاه نورالانوار پیوست و از مادر به زرتشت منتقل شد.
وجود مدارس عالی در ایران قبل از اسلام در شوش و بلخ و آذربایجان و فارس و سایر بلاد ه مورخان نوشتهاند حاکی از توجه به علوم و حکمت است. اما متاسفانه اصل کتابها و کتابخانهها پس از ساسانیان از بین رفت و در این تردیدی نیست که بر اثر سقوط ساسانیان با عناد و حسد و کینه که نسبت به تمدن و فرهنگ ایرانیان ورزیده شده این کتابها و کتابخانه ها نابود شدند. اما به اثر ترجمههایی از کتب پهلوی ساسانی یادکردها و شروحی که مورخان غیر ایرانی کردند و نوشتند، امروز به عظمت آن معرفت و فرهنگ تا اندازهای آشنا هستیم.
سهروردی در جایی که از فهلویون یا حکیمان خسروانی یاد میکند، از جمله از کیومرث به عنوان یک حکیم سخن گفته است و کیومرث را از حکیمان فهلوی بهرهمند از آب و گل و معنی به شمار آورده است اشارهایست به یکی از لقبهای وی در روایت مورخان اسلامی ایرانی(یعنی ملک الطین).
نقل است که به ادعای گبران کیومرث همان آدم علیه السلام بوده که هم نخستین بشر و هم نخستین پیامبر است.
ملک آفریدون ، خداوند نیرنگ (افسون و کلام درمان بخش و سحرآمیز) آفریدون از شاه-پیامبران ایران قدیم و از دیدگاه سهروردی در شمار فهلویون و دارای فره کیانی بوده است. اما سخن از ملک آفریدون خداوند نیرنگ از آن جهت است که وی از راز و رمز ادعیه مقدسه و سخن و سحر و افسون آگاهی داشت….. منظور از نیرنگهایی بر ضد بیماریها و دردهاست، یا نیرنگها هایی که موجب دفع آفات نباتی بیماریهای دامی و باعث فرزند زایی میشود.
فردوسی نیز در شاهنامه به افسونگری فریدون اشاره داشته و همچنین به الهام یافتن وی توسط سروش و از سوی خداوند نیز اشاره کرده است.
سروشی بدو آمد از بهشت
که تا باز گوید بدو خوب وزشت
سوی مهتر آمد آسان پری
نهانش بیاموخت افسونگری
که تا بندها را بداند کلید
گشاده،به افسون کند ناپدید
سهروردی در میان شاه-حکیمان ایران باستان بیش از همه توجهش به کیخسرو معطوف بوده و به خصوص به معراج کیخسرو بسیار توجه نموده است.
جام گیتی نمای (جام جم) کیخسرو را بود. هرچه را خواستی در آنجا مطالعت کردی بر کائنات مطلع میگشتی و بر مغیبات واقف میشدی.
پس از اسلام
پس از ظهور اسلام در ایران مدارک و مستندات بسیار بیشتری از بینشوران ایرانی بر جا ی مانده است. از جمله افراد مشهور:
ابراهیم ادهم، بایزید بسطامی، عبدالله مبارک، سهل بن عبدالله تستری، احمد حضرویه بلخی، ابوتراب نخبشی، ابوالحسن بوشنجی، حسین بن منصور حلاج، شیخ ابوالحسن خرقانی، شیخ ابو عمرو نجید، شیخ ابو سعید ابو الخیر،شیخ الرئیس ابو علی سینا وافراد بسیار زیادی دیگر.
علت موفقیت و اشتهار ابوعلی سینا آن بوده که از پزشکی و درمانگری با هم استفاده کرده است. کتاب قانون وی گنجینه عظیمی در پزشکی است که به زبانهای مختلف ترجمه شده است و تا ۶ قرن مهمترین کتاب مرجع پزشکی در دنیا حسوب میگردید.
مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی معروف به شیخ نخودکی که یکی از استادان بزرگ درمانگری معاصر است در شهریور ۱۳۲۱ در روستای نخودک حومه مشهد وفات یافت.
انرژي درماني صورت های مختلفی دارد گاه انرژی درمانی يک نوع هيپنوتيزم است . گاه برخی اشخاص هستند که خدادادی می توانند قدرت خود را به مریض انتقال دهند، گاه پای اجنه در میان هست ، گاه پای جهل افراد و ….
نیازهای درمانی انسان، همواره بستری مناسب برای ظهور و گسترش باورها و روشهای درمانی متفاوت بوده است. عرفانهای نوظهور نیز از این قاعده مستثنی نیستند. بسیاری از این جریانها با وعده درمان بیماریها و ارتقای سطح سلامتی، به جذب پیروانی روی آوردهاند.
یکی از روشهای درمانی که در برخی از این عرفانها، از جمله عرفان حلقه، به آن تاکید میشود، “فرادرمانی” است. این روشها معمولا ادعا میکنند که با استفاده از انرژیهای ماورایی میتوان بیماریها را درمان کرد و به سلامتی کامل دست یافت.
اما آیا این ادعاها بر پایه شواهد علمی استوار هستند؟ مطالعات علمی نشان دادهاند که بسیاری از ادعاهای مربوط به انرژی درمانی، فاقد پشتوانه علمی قوی هستند. اثربخشی این روشها اغلب به عوامل روانشناختی مانند اثر پلاسیبو و ایجاد حس امید در بیمار نسبت داده میشود. به عبارت دیگر، بهبودی در برخی موارد ممکن است نتیجه باور بیمار به درمان باشد نه اثر واقعی فرادرمانی.
علاوه بر این، برخی از این روشها ممکن است با ایجاد وابستگی روانی در افراد و دور کردن آنها از درمانهای پزشکی اثباتشده، خطراتی را برای سلامت آنها به همراه داشته باشد.
انرژی درمانی چگونه انجام می شود؟
در انرژی درمانی از انرژیهای معنوی برای درمان بیماریها استفاده میشود. این کار ممکن است بدون آگاهی و نادانسته و یا با آگاهی و دانش و از روی شناخت اصول این نوع درمان و در نتیجه با تاثیر خیلی بیشتر انجام شود. مادری که فرزند گریان خود را در آغوش میگیرد و دست نوازش بر سر او میکشد نادانسته در حال انرژی درمانی او است. در مراکز تحقیقی و دانشگاهی معتبر این حقیقت به اثبات رسیده است و نشان داده شده است که هرچه تعداد کسانی که آرزوی بهبود کسی را میکنند بیشتر باشند تاثیر این درمان نیز فزایش مییابد.
نوع دوم انرژی درمانی نوعی است که با آگاهی از روی شناخت انجام میشود و به همین دلیل موثرتر است. درمانگر ممکن است با ریاضت و سعی و کوشش و صرف زمان و تلمذ نزد استادی مجرب به این قدرت دست یابد یا ممکن است با این نیرو متولد شود و یا ممکن است این نیرو، توسط استادی بزرگ به وی تفویض شود. اکتشافات جدید در فیزیک و بیولوژی نشان داده شده است که هیچ یک از موجودات در جهان من جمله انسانها واحدهای مستقل و جدا از یکدیگر نیستند بلکه همه موجودات به یکدیگر متصلند و از یکدیگر تاثیر میپذیرند. در واقع هر یک از اجزای این کل واحد هرچند کوچک و ناچیز باشند میتوانند روی اجزای دیگر به اندازه توانایی خود اثر بگذارد و در تغییر و تحول جهان سهمی داشته باشند.
مطابق نظریه میدان شکل ساز این قابلیت تاثیرگذاری در درجه اول روی میدانهای شبیه به خود یعنی موجوداتی از همان گروه شدیدتر و قویتر است. ولی به هر حال روی تمام موجودات این تاثیر وجود دارد، اگرچه شدت آن کمتر است. از عوامل دیگری که در شدت این تاثیرگذاری موثر هستند یکی قدرت و قابلیت آن موجود است. این قدرت و قابلیت را میتوان حجم معنوی یا حجم فکری آن موجود نیز نامید. عاملی دیگری که در شدت این تاثیرگذاری دخالت میکند، تعداد موجوداتی است که در یک جهت خاص با یکدیگر همسو و همفکر می شوند و تمایل و تفکر واحدی داشته باشند.
مبانی علمی انرژی درمانی:
دانشمندان سالهاست که در جستجوی یافتن شیوه تاثیرات انرژی درمانی و پیدا کردن راههای علمی و عملی برای استفاده از این روش درمانی هستند.
فیزیکدانان بزرگ زمان ما جان ویلر،دوران ما را دوران سوم علوم می داند.
در دوران اول علوم راههای هندسی حرکت توسط گالیله و کپلر و دانشمندان نظیر آنان شان داده شدهاند بدون آنکه توضیحی در مورد قوانین حرکت داده شود.
در دوران دوم علوم، قوانین حرکت توسط دانشمندانی چون نیوتن و انیشتین و ماکسول توضیح داده شدهاند.
در دوران سوم علوم ما در جستجوی توضیح برای خود قوانین هستیم. در این دوران ذهن نقش اول را به عهده دارد و تفکرات مثبت و مراقبه و خود درمانی و افزایش طول عمر در قلمرو علم قرار میگیرد.
در سالهای اخیر در کتب مربوط به انرژی درمانی اغلب اشاراتی به فیزیک کوانتوم مشاهده میکنیم و واژههایی مانند شفای کوانتومی مورد استفاده مولفان قرار میگیرد. قوانین مکانیک کلاسیک در سال ۱۶۸۶ توسط اسحاق نیوتون در کتابش «اصول ریاضی فلسفه طبیعت» به دقت بیان شدند و تا ۲۰۰ سال یگانه منبع معتبر برای تشریح پدیدههای یزیکی و کیهانی محسوب میشدند. در قرن بیستم دونظریه پایهایی و اساسی در مورد قوانین فیزیک مطرح شد. یکی نظریه نسبیت انیشتین که نیروی جاذبه و ساختار فضا و زمان را به نحو جدید بیان میکند و دیگری نظریه مکانیک کوانتوم که یک نظریه اساسا جدید برای تشریح پدیدههای فیزیکی بر اساس احتمالات است.
واژه کوانتوم quantum توسط ماکس پلانک دانشمند آلمانی در سال ۱۹۰۰ مورد استفاده قرار گرفت. او پیشنهاد کرد که پخش انرژی الکترومانیتیک به صورت پیوسته انجام نمیشود، بلکه انرژی به صورت دستههایی که او را کوانتوم نامید پخش میگردد. در سال ۱۹۲۶ ورنر هایزنبرگ دانشمند دیگر آلمانی اصل عدم قطعیت را در مورد ذرات زیر اتمی پیشنهاد نمود. مطابق این اصل برای اندازهگیری سرعت یک ذره که موقعیت آن معلوم است هرچه طول موج نوری که به آن تابیده میشود (انرژی یک کوانتوم) بیشتر باشد اندازهگیری سرعت با دقت کمتری انجام خواهد شد. بالعکس اگر سرعت ذره معلوم باشد، موقعیت آن را با قطعیت نمیتوان معلوم نمود. یعنی برخلاف اصول فیزیک کلاسیک مشاهده حوادث توسط ما روی نحوه پیشرفت آن حوادث اثر میگذارد.
مکانیک کوانتوم توسط هایزنبرگ و شرودینگر و پل دیراک پایه گذاری شد که بر اساس اصل عدم قطعیت پایه گذاری شده است. بر اساس آن ذرات زیر اتمی موقعیت و سرعت مشخص و مجزای قابل بررسی ندارند بلکه یک حالت کوانتومی دارند که مجموعه ایی از سرعت و موقعیت آنان است. طبق این نظریه همه ذرات زیر اتمی میتوانند هم ذره و هم موج محسوب شود بنابراین ذرات زیر اتمی مانند نور میتوانند با هم تداخل کنند.
پدیده تداخل برای شناخت ماهیت اصلی ذرات زیر اتمی که قطعات اصلی و بنیادین تمام اشیا و خود ما را تشکیل میدهند بسیار مهم است. زمانی تصور میشد که اتم کوچکترین ذره همه اجسام و ذره بنیادین است. بعد معلوم شد که خود اتم از هسته و الکترونها که به دور هسته میگردند تشکیل شده و هسته نیز از پروتون و نوترونها ساخته شده است. در نهایت سالهاست شناخته شده که پروتونها وترونها نوترونها از ذرات ریزتری به نام کوارک(quark) ساخته شده است. کوارکها ۶ نوع هستند. کوارک بالا، پایین، سر، ته، عجیب، افسون. هر یک از این نوع نیز در سه رنگ قرمز آبی و سبز وجود دارند.د ر واقع نمیتوانند رنگ داشته باشند چون قطر آنان از طول موج نامرئی کمتر است و نمیتوان با تاباندن نور آنان را دید ولی علت این نامگذاری آن است که این سه نوع با هم قابلیت تجمع دارند همانگونه که سه نور قرمز و آبی و سبز با هم نور سفید را میسازند.
یک پروتون از دو کوارک بالا و یک کوارک پایین تشکیل شده است که هر کدام از این کوارکها از یکی از رنگها هستند( یه کوارک قرمز یک کوارک سبز و یک کوارک آبی) یک نوترون نیز از یک کوارک بالا و دو کوارک پایین، هر کدام از یکی از رنگها ساخته شده است. از کوارکهای دیگر نیز میتوان اجسامی میساخت ولی این اجسام در زمان کوتاهی تغییر پیدا میکنند و ثابت نیستند.(نوع رنگ آنان عوض میشود و به پروتون و نوترون تبدیل میشوند.)
مکانیک کوانتوم به ما میگوید که تمام ذرات، موج نیز هستند و هرچه انرژی آنان بیشتر باشد طول آن موج کمتر می شود. با در نظر گرفتن دوگانگی موج-ذره همه موجودات دنیا من جمله نور و جاذبه را میتوان ذره در نظر گرفت.
هر ذره دارای خاصیتی به نام چرخش(spin) است. چرخش تفاوت شکل ذره از زاویه دیدهای مختلف است. ذرات با چرخش صفر شبیه یک کره هستند و از همه طرف به یک شکل دیده میشوند. ذرات با چرخش ۱ از هر زاویه دید که به آنها نگاه شود اگر ۳۶۰ درجه چرخش داده شوند به حالت اول برمیگردند. ذرات با چرخش ۲ با ۱۸۰ درجه (نیم دور) چرخاندن و ذرات با چرخش ۴ با ۹۰ درجه( ربع دور) چرخاندن به حالت قبلی باز میگردند. نکته جالب و مهم آن است که برخی ذرات چرخش نیم دارند یعنی با ۷۲۰ درجه (دو دور) چرخاندن به حالت اول خود برمیگردند.
کلا ذرات موجود در دنیا دو دسته هستند:
۱- ذرات با چرخش عدد صحیح مانند صفر ۱ و ۲ که این ذرات حامل نیرو هستند وذرات مجازی نامیده میشوند.
۲- ذرات با چرخش نیم، که ماده موجود در دنیا را تشکیل میدهند و ذرات واقعی نام دارند.
طبق اصل دفع که توسط ولفگانگ پاولی مطرح شده است، دو ذره حقیقی شبیه به هم میتوانند در کنار یکدیگر وجود داشته باشند. یا محل و سرعت آنان تغییر خواهد کرد و از هم دور میشوند یا رنگ یکی تغییر خواهد کرد. ولی این اصل در مورد ذرات با چرخش عدد صحیح ذرات مجازی مصداق ندارد به همین علت هر تعداد ذرات حامل انرژی میتوانند همراه با یک ذره واقعی باشند و در این مورد محدودیتی وجود ندارد.
ذرات مادی( واقعی، با چرخش نیم) جرم دارند و میتوانند مستقیماً نشان داده شوند.( به همین علت به آنان ذره واقعی میگویند.)
ذرات حامل نیرو( مجازی با چرخش عدد صحیح) جرم ندارند و نمیتوانند مستقیم نشان داده شوند ولی از روی خواص آنان میتوان دریافت که وجود دارند.( به همین علت به آنان ذرات مجازی میگویند.)
اگر ذرات حامل نیرو، جرم داشتند تبادل آنان بین ذرات مادی مشکل میشد و فقط در فواصل خیلی کم میتوانستند مبادله شوند بدون جم بودن این ذرات باعث میشود تا بتوانند در فواصل بسیار بعید مانند بین ستارگان حتی کهکشانها رد و بدل گردند. باید توجه داشت که ذرات حامل نیرو در شرایط خاصی میتوانند به شکل ذره واقعی وجود داشته باشند و مستقیماً قابل نشان دادن و سنجش باشند. در این گونه موارد این ذرات به صورتی تظاهر میکنند که در فیزیک کلاسیک به آن موج گفته میشود.(مانند امواج نورانی یا امواج جاذبه) مثلاً دور شدن دو الکترون از هم که در فیزیک کلاسیک گفته میشود در اثر آن است که هر دو بار منفی دارند.
در اثر تبادل ذرات حامل نیروی فوتون با چرخش یک است که ذرات فوتون معمولاً به صورت مستقیم قابل سنجش نیستند ولی اگر یک الکترون از پهلوی الکترون دیگری عبور کند تبادل فوتون بین آن دو به صورت فوتون نورانی خواهد بود که قابل رویت است و موقتتا به صورت یک ذره حقیقی تجلی مینماید.
ذرات حامل نیرو ابسته به شدت نیرویی که حمل میکنند و ذراتی که آنان را مبادله میکنند به چهار دسته میتوان تقسیم کرد (که در واقع و در نهایت یکی هستند):
۱-نیروی جاذبه: ضعیفترین نیروست ولی عالم گیر میباشد و هر ذره بسته به جرم و انرژی خود تحت تاثیر آن قرار دارد. این نیرو همیشه جاذب است در فواصل بسیار بعید نیز میتواند اثر کند. ذره حاوی نیروی جاذبه گراویتون نام دارد و دارای چرخش ۲ است. قوه جاذبه بسیار ضعیف هر یک ذرات مادی موجود در کره زمین یا خورشید در مجموع منجر به نیروی جاذبه بسیار قوی بین خورشید و زمین میشود که باعث میشود زمین به دور خورشید بگردد که کشش بین این ستاره و سیاره در اثر تبادل بسیار زیاد و دائمی ذرات گراویتون بین آنها حاصل میشود. نیروهای دیگر از نیروی جاذبه قویترند ولی در فواصل کوتاهتر موثر میباشند و همچنین گاهی خاصیت جذب و گاهی خاصیت دفع دارند. ذرات گراویتون در موقعیتهای استثنایی ممکن است به صورت ذرات حقیقی نمایان شوند که در این صورت به آن موج جاذبه میگویند.
۲-نیروی الکترومانیتیک: این نیرو بین ذرات با شارژ الکتریکی مثل الکترون یا کوارک موثر است ولی در ذرات بدون شارژ الکتریکی مثل گراویتون وجود ندارد. ذرات حامل نیروی الکترومانیتیک، ذرات فوتون با چرخش یک میباشند. با پرتاب ذرات فوتون دو ذره مادی دارای شارژ الکتریکی مثبت یکدیگر را دفع میکنند( مثل دو ذره دارای شارژ الکتریکی منفی)، دو ذره مادی که شارژ الکتریکی مخالف دارند یکدیگر را جذب مینمایند. این نیرو در سطوح کوچک مثل اتمها و مولکولها بسیار موثر است. الکترونها با تاثیر همین نیرو به دور هسته میچرخند. (همانطور که کره زمین با تاثیر گراویتون به دور خورشید میگردد.) اجسام بزرگ مثل کره زمین تقریباً مقادیر مساوی ذرات با بار الکتریکی مثبت و منفی دارند در جمع خنثی محسوب میشوند. بنابراین تبادل فوتونی زیادی بین زمین و خورشید وجود ندارد. فوتونها در شرایط استثنایی به صورت ذرات حقیقی( موج نورانی) تظاهر مینمایند.
۳-نیروی هسته ایی ضعیف: این نیرو مسئول رادیو اکتیویته است. این نیرو روی تمام ذرات با چرخش نیم اثر میکند ولی روی ذرات دیگر بی اثر است.
۴-نیروی هسته ایی قوی: این نیرو از قویترین نیروهای موجود است و کوارکها را در پروتون و نوترون نزدیک به هم نگه میدارد و پروتون و نوترون را در هسته اتم به هم میچسباند. ذرات حامل نیروی هستهای قوی گلوئون نام دارند که دارای چرخش یک هستند و به سه رنگ قرمز، آبی و سبز ممکن است باشند.
در انرژی درمانی از تمام انواع نیروها استفاده میشود( به علاوه در نهایت همه این نیروها یکی هستند) ولی بیشتر از همه نیروی الکترومانیتیک مورد استفاده قرار میگیرد.
مبحث دیگری که در فیزیک کوانتوم وجود دارد، نظریه درهم تنیدگی کوانتومی است. مطابق این نظریه ذراتی که یک بار با یکدیگر برهم کنش داشته باشند، پس از آن بدون در نظر گرفتن فاصله بین آنان، با یکدیگر در ارتباط هستند و روی یکدیگر اثر میگذارند. انیشتین این نظریه را به عنوان ارتباط مرموز با سرعت بیش از سرعت نور کاملاً مردود میدانست ولی ۳۷ سال پس از ابراز این نظریه، یعنی در سال ۱۹۷۲ دو فیزیکدان دانشگاه برکلی(جان کلاورز و استوارت فریدمن) وجود آن را ثابت کردند. در سالهای بعد نیز تجربههای مکرر نشان داد که ارتباط بین ذرات درهم تنیده حداقل با سرعتی ۱۰ هزار برابر سرعت نور صورت میگیرد. یافتههای فیزیک کوانتوم با نگرش انرژی درمانی مطابقتهای زیادی دارد. در فیزیک کوانتوم جهان با دید جدیدی که که بسیار متفاوت با فیزیک کلاسیک است مورد مطالعه قرار میگیرد میتوان گفت که یافتههای فیزیک کوانتوم تدریجا متافیزیک را به حیطه فیزیک نزدیک میکند و از یک دید علمی، قابل بررسی و قابل قبول مینماید.
افق دید گستردهتر فیزیک کوانتوم بسیار امیدوار کننده است تا شاید بتواند تاثیرات منفی و محدود کننده فیزیک کلاسیک را روی انسانها از بین ببرد و درآینده توده انسانها تلقی واقع بینانهای در مورد خود و جهانی که در آن زندگی میکنند پیدا کنند. امکان ارتباط یک انسان با انسانها و کلاً موجودات دیگر و در نهایت امکان تاثیرگذاری افراد روی یکدیگر، توسط مکانیک کوانتوم قابل بررسی و قابل توجیه است. در این مورد بعد مکان نیز اثر محدود کننده خود را از دست میدهد. این نگرش که ما در واقع موجوداتی از جنس انرژی یا موج هستیم در عین حال که بسیار عالمانه است بسیار عارفانه و شاعرانه نیز میباشد. در واقع فیزیک کوانتوم پیوند علم را با عرفان و هنر مژده میدهد.
انرژی درمانی از ادعا تا واقعیت
جریان انرژی درمانی پاکسازی انرژیهای منفی و… در فضای مجازی و حقیقی در حال نشر و ترویج است. ادعای اصلی در این جریان شبهمعنوی، درمانگری بیماریها از طریق یک نیروی قدرتمند است. این نیروی قدرتمند با وساطت یک انسان دیگر وارد بدن شخص بیمار شده و بیماریش را برطرف یا بهبود میدهد. همچنین در برخی جریانات در این حوزه آنان مدعی هستند، حتی افراد سالم نیز با ارتباط با این انرژی و نیرو میتوانند رشد معنوی پیدا کنند و به کمال برسند. در هر دو قسمت؛ یعنی درمانگری و رسیدن به کمال، عموم افراد نمیتوانند مستقیم با این انرژی ارتباط بگیرند و شخصی که «درمانگر»، «مستر»، «استاد معنوی» و غیره خطاب میشود، باید واسطه باشد. این درمانگران و واسطهها برخی خود آموزش دیدهاند و برخی مدعی هستند به یکباره و بدون هیچ کاری، این قدرت را دریافت کردهاند.
وارد کردن انرژی بر بدن اشخاص، به چند قسم است:
الف) در یک نوع، فرد باید پیش درمانگر حضور یابد و این درمانگر از طریق لمس فرد، یا همجواری با او انرژی را به او منتقل کند.
ب) در نوع دیگر نیازی به حضور در پیش درمانگر نیست، بلکه کافی است که شخص درخواست دریافت انرژی بدهد و درمانگر از یک مکان دور برای او انرژی بفرستد.
بعد از گسترش اینترنت و فضای مجازی، مروجان انرژی درمانی روش سومی نیز ایجاد کردهاند، که به آن ارسال انرژی اینترنتی میگویند. بدین بیان که شخص با حضور در کانال یا پیج درمانگر، درخواست انرژی میکند و از این طریق انرژی دریافت میکند.
افرادی که در سایت ها، شبکههای اجتماعی و پیامرسان، مدعی ارسال نوعی انرژی از راه دور برای مخاطبان اند، درواقع همان ارسال انرژی از نوع (ب) را انجام میدهند، با این تفاوت که با استفاده از فضای مجازی همزمان یک جمع زیادی، مخاطب دریافت انرژی هستند؛ مثلاً در یک کانال تلگرامی تعداد زیادی درخواست انرژی میکنند و درمانگر این انرژی را برای این افراد میفرستد، البته (بر فرض صحت) نقش اصل جریان الکتریسیته و امواج اینترنت و… باید بررسی شود که آیا این انرژیِ مدعایی میتواند با استفاده از بستر الکتریسیتهای تقویت شود، یا بهتر منتقل شود؟ یا…؟ اما آنچه مسلّم است، برخی مروجانی که صحبت از فیزیکال و مادی بودن این انرژی میکنند، تا به حال نتوانستهاند در هیچ مجمع علمی و دانشگاهی، وجود، اثرگذاری و درمانگری انرژی درمانی را ثابت کنند.
انرژی درمانی همانند مباحث چاکرا درمانی، بیداری کندالینی، انرژی کیهانی و ... مشهورات بیاعتبار علمی است؛ زیرا هیچگونه سند علمی در تأیید وجود یا اثرگذاری آن دیده نشده است. آنچه که مشهور است را نمیشود تلقی به صحت کرد و آن را قبول نمود. این مباحث عمدتاً ناشی از آموزههای ادیان و مکاتب شرقی است. وقتی یک بحثی همانند چاکرا، انرژی درمانی و… در مبانی دینی، عقلانی و علم تجربی تأیید نشده است، نمیشود به خاطر شایع بودن این آموزه در ادیان شرق و بین مردم خودمان، آن را قبول کنیم. در حال حاضر بحث تناسخ به تبعیت از مکاتب و ادیان شرق، بین برخی افراد شیوع یافته، اما دلیل عقلی، دینی و علمی بر تأیید آن نداریم. از این رو نمیتوانیم تناسخ را قبول کنیم.
اما برخی به واقعیت پنهانی در مورد ماهیت این انرژی درمانی میپردازند و حقیقت آن را مادی به معنای متعارف که قابل سنجش و آزمایش علمی است، نمیدانند. ماهیت و حقیقت اصلی این انرژی را امری ماورائی و غیرمادی تلقی میکنند؛ با این تلقی روش بحث عوض میشود و دیگر ابزار علوم تجربی، به معنای آزمایش کارآیی ندارد و روش معتبر در این موضوع، عقلی و فلسفی، اصول بدیهی فطری، معارف دینی با تکیه بر وحی و .. خواهد بود. در مباحث ماورائی در این حوزه باید گفت: درمانگران با اصطلاح نادی، چاکرا، انرژی و اصطلاحات شبه علمی، در واقع آموزهها و خدایان ادیان و مکاتب شرقی و ارتباط با آنها را مطرح میکنند.
البته خیلی از مروجان این جریان، خودشان نیز اطلاع ندارند که در چه زمین خطرناکی فعالیت میکنند.
محمد جواد نصیری
برنده جایزه نوبل فیزیک، برایان جوزفسون از دانشگاه کمبریج میگوید:« پدیدههای غیر موضعی همانگونه که در حیطه فیزیک کوانتوم وجود دارند در دنیای بیولوژیک نیز اتفاق میافتند شناخت و آگاهی در انسانها به خصوص شناخت معانی و طرحها، توسط افراد که در مکانهای دور از هم قرار گرفتهاند امکانپذیر است.
منبع :پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب
برخی مواقع انرژي درماني يک نوع هيپنوتيزم است
اگر کسي دستش طوري درد مي کند که نمي تواند بالا بياورد ، در واقع نفس او اراده ي قوي در حرکت دادن دستش ندارد در نتيجه دست او ضعيف شده و متقابلاً اراده او براي مقابله با ضعف دست او نيز ضعيف شده است و لذا نمي تواند دست خود را بالا بياورد . حالا فردي که با تمرکز مي تواند اراده خود را به او منتقل کند ، به شخص القاء مي کند که تو مي تواني دست خود را بالا بياوري ، و اين تصور را در خيال او تثبيت مي کند . اگر نفس او اين تلقين را پذيرفت ، دست خود را بالا مي آورد ، و اگر درمان درد او به اين است که چند روز دستش را تکان بدهد ، تکان مي دهد و بعد هم که اين خيال رفت ، چون چند روز دست خود را تکان داد ، دستش خوب مي شود ، ولي تاثير هيپنوتيزم در همان چند روز بود ، بقيه مربوط به بدن خود اوست . طرف مقابل پذيرفته که سردرد دارد ، با هيپنوتيزم به او القاء مي کني نه تو سرت درد نمي کند ، چون از اول سر درد او به ذهن و خيال او مربوط بود ، اگر پذيرفت سردردي نيست ، سردردش خوب مي شود . چيزي که بعضي مواقع خود شما با نصيحت به طرف القاء مي کنيد ، حال اگر طرف توانست بپذيرد ، نتيجه مي گيرد . بشر با انتقال خيال ، مسئله اي را که اصل آن خيالي بوده است مي تواند تغيير دهد .
نوع ديگري از انرژي درماني هست که با هيپنوتيزم فرق ميکند ، از آنجايي که نفس بعضي از افراد تکويناً و به صورت خدادادي قدرت انتقال دارد
مي توانند اراده و توانايي خود را به ديگري منتقل نمايند . شما مي بينيد يکي قدش بلند است و ديگري کوتاه ، يکي هوشش زياد است و ديگري کم ، به بعضي ها هم خداوند توانايي هايي مي دهد که خود آنها حتي در ابتدا نمي دانند چنين توانايي هايي دارند . نفس طرف اين توانايي را دارد که بتواند توانايي هاي نفس خود را به فرد ديگري منتقل کند . لذا اگرالان بنده دستم را نمي توانم بالا بياورم با انتقال توانايي شخصي که توانايي انتقال قدرت نفس خود را به من دارد ، ممکن است بتوانم اين کار را بکنم . بستگي دارد که بنده چقدر برايم امکان دارد توانايي هاي القاء شده را بگيرم . البته قدرت نفس آن شخص هم که قدرت خود را انتقال مي دهد در اين امر نقش دارد ، به همين جهت همه به يک اندازه شفا نمي يابند . بعضي ها هم مشکلشان بيش از اينهاست و به همين جهت اصلاً درمان نمي شوند . اگر آن نفس ، قدرت طرف مقابل را گرفت و از آن متاثر شد ، خودش آن را ادامه مي دهد و آرام آرام با اراده هايي که اعمال مي کند ، درمان مي شود .
در مورد انبياء الهي و ائمه ي معصومين «عليهم السلام»موضوع شفا دادن فرق مي کند ، قلب آنها مظهر اسماء الهي است ، حال اگر مصلحت بدانند اسم خاصي را که مناسب رفع مشکل طرف است القاء مي کنند و مشکل حل مي شود . حضرت عيسي « عليه السلام » مظهر اسم حَيّ اند و لذا مرده را زنده مي کنند . حضرت پروردگار در اين امور به واسطه ي ذات مقدس حضرت عيسي « عليه السلام » بر روح و روان طرف جلوه مي کند .
در بعضي موارد ديده شده است که طرف هيچ هنري ندارد و فقط از جهل مردم استفاده مي کند و قصد منفعت جويي در ميان است ،
هيچ گونه زحمتي حتي در حد کسب هيپنوتيزم هم به خود نداده است ، که اين نوع افراد مورد بحث ما نيست . بعضي ها با القائات ساده ، خيال طرف را تحت تاثير قرار مي دهند ، آن آدم ساده هم فکر مي کند طرف کاري برايش کرده است . عبدالملک مروان از تعبيرکنندگان خواب پرسيد من چند سال ديگر حکومت مي کنم ؟ هيچ کدام چيزي نگفتند ، او عصباني شد و آنها را تهديد به مرگ کرد . يکي از آنها گفت قربان ، شما چهل سال ديگر حکومت مي کنيد ، پرسيد از کجا مي گويي ؟ گفت امشب حضرتعالي چهل دُرّ قرمز در خواب مي بيند که هر دُرّ ، نشانه ي يک سال حکومت شما است . خليفه با اين اميد که امشب چهل دُرّ قرمز را در خواب ببيند خوابيد ، فردا که بيدار شد گفت به آن مُعّبر جايزه هاي فراوان بدهيد ، چون به واقع من چهل دُرّ قرمز در خواب ديدم . بقيه معبرها از همکارشان پرسيدند تو چطوري آن حرف را زدي ؟ گفت : مي دانيد که خليفه آدم ساده و زودباوري است و به همين جهت هر چيزي به او تلقين کنيد در خاطرش مي ماند . من به او تلقين کردم چهل دُرّ قرمز در خواب مي بيند ، خيال او چهل در براي خودش ساخت و به دنبال آن بود که در خواب آن چهل دُرّي را که خودش ساخته بود ديد . و از اين طريق جان خودم و شما را نجات دادم . از اين کارها زياد مي شود ، گاهي خودمان نمي دانيم که چقدر تحت تاثير خيالاتي هستيم که به ما تلقين شده است . اگر انسان با اصول و با عقل و حي الهي زندگي نکند زندگي اش پر از تلقين است ، هر چند ظاهر طرف تحصيل کرده است ولي زندگي اش پر است از همين تلقينات غيرواقعي که نه پايه استدلالي دارد و نه پايه ي الهي .
يک محقق ايتاليايي با توجه به خرافاتي که انگليسي ها در زندگي خود پذيرفته اند ثابت کرد ، خرافي ترين مردم دنيا انگليسي ها هستند . يعني انگليسي ها از آن موش پرست هاي هندي هم خرافي ترند . و واقعاً هم اين طوري است که خرافي ترين مردم دنيا در اروپا هستند ، منتها در پوشش تکنولوژي آن را پنهان کرده اند .
در تحقيقاتي که شده دروغ ترين مجله هاي دنيا ، مجله هايي است که درباره ي روح و خواب و اين گونه موضوعات سخن مي گويند . بعضي از مطالب اين مجلات بعداً دروغ بودنش افشا و معلوم شد که حدود ده سال مردم را بازي داده اند . کتاب « عالم عجيب ارواح » از آقاي ابطحي تحت تاثير همين مجلات نوشته شده است ب
برگرفته و اضافات از کتاب جایگاه جن و شیطان ، استاد طاهر زاده- صدری